به نام خدا
همواره یاد گرفته ایم انتقاد کنیم. در هر زمان و مکان انتقاد می کنیم. انتقاد از هر چیز و هر کس. از آب و هوا و ترافیک گرفته تا رهبر و ریس جمهور و وزیر و وکیل٬ از اقتصاد و سیاست گرفته تا پلیس و بیمارستان خلاصه کارمان از صبح تا شب شده انتقاد و گله از زمین و زمان.
همه هم مقصرند و حیف ما که داریم در این کشور زندگی می کنیم! خودمان هم که بی عیب و نقصیم! هر خطا و کم کاری و ... ازمان سر بزند حتما حق با ماست چون در این کشور چنین و چنان و با این شرایط داریم زندگی می کنیم!!!
آیا نمی بایست ما هم در توسعه این کشور نقش داشته باشیم؟ آیا تنها مسئولین مسئولیت دارند؟ آیا ما در این کشور و با این پیشینه ای که هر کداممان در وصف آن استادیم ٬هیچ نقشی نداریم؟
آیا هدف ما از انقلاب پرورش منتقدان حرفه ای و آماتور بود؟ آری یکی از اهداف انقلاب زیر بار ظلم و زور نرفتن و تو سری خور نبودن و ... بود اما آیا تنها همین هدف را و آن هم به این شکل باید در نظر داشت و به بهترین شکل در مسیر آن گام برداشت!!!؟
آیا شان و منزلت ایرانی اینگونه است ؟آیا ذهن خلاق ایرانی میبایست اینگونه به یاری رشد و تعالی وتوسعه کشورش کمک نماید؟
چرا فرهنگ پیشنهاد را فراموش کرده ایم؟ چرا خود را در قبال جامعه و کشورمان مسئول نمی دانیم؟ چرا سعی نمی کنیم فعالانه در پیشرفت کشور نقش داشته باشیم؟چرا ما نمی بایست برای مشکلات راهکار ارایه ندهیم؟
به نظر نگارنده : پیشنهاد سازنده از انتقاد سازنده موثرتر است.
بیاییم با زنده کردن فرهنگ پیشنهاد
ایرانی بسازیم شایسته ایرانیان
فرهنگ و هنر
